تبليغاتX
شیـــــــــــوا - ملک اشعــرا بهار
فلک با مردم ممتاز خـصمی بیشتر دارد . . . . . کمـان اول کند آواره تیـر روی ترکش را
شمعيم و دلي مشعله‌افروز و دگر هيچ
شب تا به سحر گريهء جانسوز و دگر هيچ
 
افسانه بود معني ديدار، كه دادند
در پــــرده يكي وعده مرموز و دگـــر هيچ
 
خواهي كه شوي باخبر از كشف و كرامات
مردانـــگي و عشق بياموز و دگر هيچ
 
زين قوم چه خواهي؟ كه بهين پيشه‌ورانش
گهـــواره‌تـــراش‌اند و كفن‌دوز و دگر هيچ
 
زين مدرسه هرگز مطلب علم كه اينجاست
لوحي سيــــه و چند بدآموز و دگر هيچ
 
خواهد بدل عمر، بهار از همه گيتي
ديـــــدار رخ يــــار دل‌افروز و دگر هيچ
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط شیوا